محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6591

تاريخ الطبرى ( فارسي )

توانستند بسوزانند و هر چه را توانستند بگيرند . غلامان مامور [ 1 ] چنان كردند و اين كار ، احتياط فاجر و حفاظت وى را از پل دوم بيفزود و خويشتن را با همه ياران خويش به حفظ و حراست آن ملزم داشت كه مبادا حيله اى كنند و سمت غربى نيز از دست وى برود و ياران موفق بدان قدم نهند و اين ، مايهء ريشه كن شدن وى شود . موفق از پس سوختن پل اول چند روزى بماند و غلامان خويش را گروه از پس گروه به سمت غربى نهر ابو الخصيب عبور مىداد كه آنچه را از منزلهاى فاجران به جامانده بود مىسوختند و نزديك پل دوم مىشدند كه زنگيان بر سر پل با آنها نبرد مىكردند كه جمعى از آنها در منزلهاى خويش بر سمت غربى نزديك پل دوم به جاى مانده بودند . غلامان موفق به اين محل مىرفتند و راهها و گذرگاههاى اردوگاه فاسق را كه از آنها نهان بود مىشناختند . و چون موفق بدانست كه غلامان و ياران وى اين راه را شناخته‌اند و ترتيب عبور از آن را دانسته‌اند ، مصمم شد كه براى سوختن پل دوم برود كه سمت غربى اردوگاه خبيث را نيز به تصرف آورد كه ياران وى با زنگيان در يك عرصه باشند و ميانشان جز نهر ابو الخصيب فاصله نباشد . در اين موقع موفق به ابو العباس دستور داد با ياران و غلامان خويش آهنگ سمت غربى كند ، و اين به روز شنبه بود ، هشت روز مانده از شوال سال دويست و شصت و نهم . به دو دستور داد كه با ياران خويش به محل ساختمانى رود كه فاجر آن را مسجد جامع نام كرده بود و از خيابان مجاور آن برود - اين خيابان به محلى مىرسيد كه خبيث آن را نمازگاه كرده بود و به روزهاى عيد در آن حضور مىيافت - و چون به محل نمازگاه رسيد از آنجا به طرف كوهى كه به نام ابو عمرو برادر مهلبى شهره بود بگردد . از سرداران و غلامان سوار و پيادهء خويش نزديك به ده هزار كس را به دو پيوست

--> [ 1 ] كلمهء متن .